تبليغاتX
حنیف
حنیف



maybe

خیانت بالها
علت سقوط پرنده اعلام شد
حالا
کمتر پرنده ای خطر می کند.


سالها بعد
شاید جوجه های امروز
افسانه پرواز را
از برکنند.

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 توسط سعید کبیرمختار |

faith

دنیا آنگونه که ما می خواهیم تغییر می کند، پس به آنچه می خواهیم ایمان بیاوریم تا با ایمان خود ، دنیا را تغییر دهیم

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 توسط سعید کبیرمختار |

result

یادمون باشه

فقط یک با چهارنیست که پنج می شود

گاهی برای رسیدن به پنج میتوان به مجموع اعداد دیگر هم فکر کرد

جمعه شانزدهم مرداد 1388 توسط سعید کبیرمختار |

tonight

من فکر می کردم
امشب یگانه شبی استکه
مادرم از پس تب
برمن بانگ نخواهد زد که
"نمازت را خوانده ای؟"
لیک لختی پیش
در خلال این شب تیره
یا ظلمتی فراگیر
از بستربرخاست و
وضوساخت برای نماز
نمازی از پس تب
امشب بی غرولند مادرم
نماز خواندم

دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط سعید کبیرمختار |

?=2*2

دانشگاه ما طی یک اطلاعیه اعلام کرد:پس از اعلام نمرات پایان ترم تحصیلی توسط اساتید،هیچ کس حق اعتراض ندارد. هرگونه اعتراض به نمرات در حکم اقدام علیه دانشگاه و زبانم لال " انقلاب مخملین" است.در ادامه افزوده است:هرچه استاد اعلام کرده ،همان است زیرا اساتید این دانشگاه از نقطه سوق الجیشی یک حیوان عظیم الجثه به دانشگاه ما دعوت شده اند...





سه شنبه نهم تیر 1388 توسط سعید کبیرمختار |

think

گاهی موقعی که عزم سفر می کنیم ، یادمان می رود علاوه برهدف ، مقصد و مسیر باید به کفشهایمان نیز فکر کنیم.







سه شنبه نهم تیر 1388 توسط سعید کبیرمختار |

destine

  1. سوال؟

    الف) هر جوابی می تواند در مقطعی از تاریخ صحیح باشد و صحت آن ممکن است در طول تاریخ دستخوش تغییر شود

    ب) می تواند جواب قطعی وجود نداشته باشد.چون گاهی محک جوابها ، سعی و خطاست

    ج) داریم سوالهایی که جواب ندارند و یا داریم جوابهایی که ناشی از جهل آدمی است

    د) گاهی به جواب می رسی ، چون این رسیدن جزئی از سرنوشت توست

جمعه یکم خرداد 1388 توسط سعید کبیرمختار |

pray

نخواست تا کسی برایش"امن یجیب" بخواند

چون نمی خواست هیچ کس به خاطر او

حتی به یک آیه کافر شود

 

    

 

 

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط سعید کبیرمختار |

windly

باد تیر خورد

تندتر وزید تابه جای امنی برسد

وقتی رسید ایستاد

و مرد.

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط سعید کبیرمختار |

chess

نهایت آمال یک پیاده رسیدن به خانه آخر است تا فدای آمدن یک وزیر شود.

 پس

به یک پیاده برای وزیر شدن رای ندهید.

 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 توسط سعید کبیرمختار |

news

با بی میلی روزنامه را گشودم

چند سر از اطراف رفت لای روزنامه

روزنامه را محکم بستم

سرها له شد

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط سعید کبیرمختار |

health

یک اسکناس پنجاه تومنی

صدقه دادم

برای سلامتی کسی که

خیلی وقت است که رفته

آخر دیشب خواب بدی دیدم...

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 توسط سعید کبیرمختار |

stright

خدایا گفتم صراط المستقیم

اما دیگه نه اینقدر مستقیم...

شنبه بیست و دوم فروردین 1388 توسط سعید کبیرمختار |

lighter

انگار کفه دیگر ترازو سنگین تر بود

چون وقتی مرا می فروخت

به نظر راضی بود

جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط سعید کبیرمختار |

mask

وقتی اسمش را دیدم

مجذوبش شدم

خواستم تاآن را داشته باشم

گرفتمش

اما

ویروس داشت

مجبور شدم دوباره ویندوز بریزم

چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 توسط سعید کبیرمختار |

Last picture

روبرویش ایستاد

آخرین روزی بود که باهم بودند

گفت می خواهم عکسی از توداشته باشم برای یادگاری ، برای همیشه...

بعدبه او خیره شد، سپس اورابوسید و در آغوش کشید.

سه شنبه یازدهم فروردین 1388 توسط سعید کبیرمختار |

pain

فلانی

روی درخت باخط درشت

به یادگار کنده بود:

"دل جای زخم نامردمان است"

اما درخت

همچنان مردانه سکوت کرده بود...

یکشنبه نهم فروردین 1388 توسط سعید کبیرمختار |

spring

درخت

نمی توانست پابه پای شکوفه هایش بخندد

آخر او

داغدار برگ های پارسال بود

شنبه یکم فروردین 1388 توسط سعید کبیرمختار |

SLOG

محکم زدم تو گوشش

زدم تا به من دروغ نگوید

می دانستم که دروغ نگفته

اما دوست داشتم بداند دروغ با من چه می کند

چه اگر دروغ زاده شود

نه توانی برای سیلی زدن می ماند

نه مجالی...

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط سعید کبیرمختار |

cycle

تاب می آورد دوچرخه ، نگاه آن کودک افلیج را...

جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط سعید کبیرمختار |



قصه دو شخصیت داشت.دو نفر که عاشق و معشوق هم بودند. یکی آدم بود و دیگری حوا.البته شاید نفر سومی هم بود که ای داشت اذیت می شد.قصه سراسر خوبی وپاکی و عشق بود.پس آمد و میان آن باغ پراز درخت،یک درخت جدید کاشت و بین آن همه باید، یک نباید و بین آن همه یقین یک وهم و بین آن همه میوه یک سیب... آری من زاده آن سیبم.

RSS 2.0

Design By Parstheme