من فکر می کردم امشب یگانه شبی استکه مادرم از پس تب برمن بانگ نخواهد زد که "نمازت را خوانده ای؟" لیک لختی پیش در خلال این شب تیره یا ظلمتی فراگیر از بستربرخاست و وضوساخت برای نماز نمازی از پس تب امشب بی غرولند مادرم نماز خواندم
دانشگاه ما طی یک اطلاعیه اعلام کرد:پس از اعلام نمرات پایان ترم تحصیلی توسط اساتید،هیچ کس حق اعتراض ندارد. هرگونه اعتراض به نمرات در حکم اقدام علیه دانشگاه و زبانم لال " انقلاب مخملین" است.در ادامه افزوده است:هرچه استاد اعلام کرده ،همان است زیرا اساتید این دانشگاه از نقطه سوق الجیشی یک حیوان عظیم الجثه به دانشگاه ما دعوت شده اند...
قصه دو شخصیت داشت.دو نفر که عاشق و معشوق هم بودند. یکی آدم بود و دیگری حوا.البته شاید نفر سومی هم بود که ای داشت اذیت می شد.قصه سراسر خوبی وپاکی و عشق بود.پس آمد و میان آن باغ پراز درخت،یک درخت جدید کاشت و بین آن همه باید، یک نباید و بین آن همه یقین یک وهم و بین آن همه میوه یک سیب... آری من زاده آن سیبم.